مير تقي الدين كاشاني

196

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

اوست به طريق آباى كرام مطهّره بعد از وصيت و اداى كلمتين شهادتين به عالم غيب ، كه ساحت با فسحت او منزّه از شوايب ريب و عيب است ، متوجّه گرديد ، و از اين ملالت جاى دل و كلالت‌گاه جان و نفرت‌آباد تن و كربت‌سراى بدن پرواز نموده در مأمن امن عالم بقا و فردوس اعلا منزل گزيد و زبان حال مستعدان و دوستان وى به اين مضامين متكلّم گشت « 1 » . شعر : در جوانى چو تو يك پير سحرخيز نبود * غير معصوم به اين تقوى و پرهيز نبود داشت آن حوصله ذاتت كه پى دل نروى * ورنه با شوخى طبع تو چه انگيز نبود خُلقت آن بود كه گر صد گله بودت ز همه * يك عبارت ز كلامت گله‌آميز نبود ذيل بر دهر فشاندى و چنين شد ، ورنه * آتشِ حادثه زين بيش چنين تيز نبود در عزاى تو فلك اين همه خاكستر بيخت * ورنه پرويزن او خاك سيه بيز نبود * * * همه را جامه ز خاكستر گلخن كردى * درِ صد خانه سيه ، چون در گلخن كردى * * * بودت اين پايه كه سجاده بر آب اندازى * خويش را بر سر سجاده به خواب اندازى نه چنان تاختى از عرصهء ايّام برون * كه عنان تابى و لنگر به ركاب اندازى اى فلك مرغ حرم را « 2 » كه گمان داشت كه تو * ببرى در هدف چنگ عقاب اندازى * * * صيد مرغان حرم عادت ايّام نبود * تازه اين رسم نهاده‌ست ، چنين عام نبود * * *

--> ( 1 ) . ترجمهء احوال شاعر در : عرفات ، ص 106 ؛ سرو آزاد ، ص 77 و تذكرهء نصرآبادى ، ص 125 به اختصار آمده است . ( 2 ) . اصل : - را .